تبليغاتX
فومنی - چرا اشکم نمی ریزد
صفحه نخست | ليست مطالب | آرشيو مطالب | پروفايل مدير | ارتباط با من
انتظار مسافر
هماي گيلان
گيل انلاين

 

 مطالب وبلاگ انتظار مسافر  گلچین دست نوشته های شهید ایوب پورخوش سعادت

 

خلاصه اي در مورد شهيد از نشريه وصال يافتگان ــ شماره 7

ايوب پور خوش سعادت در سال 1340 در شهرستان فومن ديده به جهان گشود. او تمام دوران تحصيلي خويش را از مقطع ابتدايي تا دبيرستان با تلاش فراوان بسيار موفق بوده و پس از پشت سر گذاشتن سال چهارم متوسطه که مصادف بود با سال 57 و اوج مبارزات مردم بر عليه رژيم پهلوي، در حالي که هفده سال بيشتر نداشت با درک و معرفت فراوان و احساس مسئوليتي خطير پا به عرصه مبارزه وايفاي تعهد خويش نهاد .
او نقش خود را از طريق نوشتن مقاله هاي پر شور و افشاگرانه ،قرائت آنها در مساجد شهر و گاهي بواسطه تهيه تراکت و تابلو و تکثير اعلاميه هاي حضرت امام (ره) ونصب آنها در مکانهاي عمومي بصورت مخفيانه ايفا مي کرد . حضور او در تظاهرات خياباني سال 1357 کاملاً مشهود بود.
با پيروزي انقلاب در بهمن 1357 به جهت پاسداري از انقلاب ، چند ماه را با کميته انقلاب اسلامي همکاري نمود .در سال 58 با استعداد و توانايي علمي خوبي که بر خوردار بود توانست در دانشگاه تربيت معلم تهران در رشته کار شناسي جغرافيا پذيرفته شود. در مدت يکسالي که در دانشگاه بود (تا قبل از تعطيلي دانشگاهها بدستور حضرت امام) او عضو شوراي  مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه و از اعضاي فعال تشکل نو پاي دفتر تحکيم وحدت بود.و نقش چشمگيري در هدايت فکري دانشجويان داشت. با تعطيلي موقت دانشگاه ، احساس مي کرد از محيط علم و معرفت فاصله گرفته و اين مسئله اورا مي آزرد. بنا براين ايوب براي پر کردن خلاء فکري ، مدت يکسال در دبيرستانهاي فومن به تدريس درس معارف و قرآن پرداخت . پس از آن با توجه به علاقه اي که به کسب معارف  الهي و علوم ديني داشت ، در آزمون ورودي مدرسه عالي شهيد مطهري تهران شرکت نمود و موفق به تحصيل در اين مدرسه عالي شد و از دانشگاه تربيت معلم انصراف داد. حضور در کلاسهاي درس اساتيد و علماي دانشمند و وارسته ،بهره گيري از جرعه حياتبخش قرآن و جديت در تحصيل معارف ديني، شخصيت  روحي و معنوي اورا روز به روز تکامل مي بخشيد واز وي انساني شايسته و با فضيلت مي ساخت  وي همچنين اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان شهرستان  فومن را تاسيس کرد و حضور بيشتر  وي در بين نوجوانان،دانش آموزان و دانشجويان اين شهر شد.
با شروع جنگ تحميلي عراق ، عليه ايران اسلامي ايوب به تحصيل علم در کنج حجره ها بسنده نکرد، وي کوشيد تا علمش را با عمل ممزوج کند و چندين بار داو طلبانه عازم جبهه ها شد در ميان رفت و آمد هاي پي در پي ،در عمليات بيت المقدس ، در منطقه عملياتي طراح از چند ناحيه بدن مجروح گرديده و به افتخارجانبازي نائل شد.واز آن به بعد سوداي وصال يار اورا آزرده تر مي ساخت و ديگر تاب تحمل دنيا را نداشت.......سرانجام در چهاردهم اسفندماه سال 1365 در منطقه عملياتي شلمچه ،عمليات کربلاي 5 شهد شيرين شهادت بر کام تشنه ايوب جاري گشت و روح بلندش سوار بر بال ملائک بر عرصه ملکوت عروج نمود .واما...  مگر نه اينکه عاشق حسين (ع) بودو مي بايست اين عشق را اثبات کند.
واين بود سرّ عشق،پس از هفت سال ميهماني در زمين آسماني شلمچه جسم مبارکش به ميهن رجعت کرد و در گلزار شهداي شهر فومن به خاک سپرده شد.
خلاصه اي در مورد شهيد از نشريه  وصال يافتگان ــ شماره 7

 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

وصیت نامه شهید ایوب پور خوش سعادت
 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین .     اشهد ان لااله الا الله       واشهد اَنّ محمداً رسول الله       واشهد اَنّ علیاً ولیّ الله

با سلام و درود به پیشگاه با عظمت حضرت ختمی مرتبت محمد ابن عبدا... (ص) و جانشین به حق او،مظلوم تاریخ، حضرت علی(ع) و دُخت گرانمایه آن مقام باعظمت، کوثر اهل بیت، حضرت فاطمه زهرا(س) و یازده ذریه پاک آن حضرت، بخصوص امام غائب، امید صالحان و مصلحان، حضرت مهدی(عج) و نایب برحقش حضرت امام خمینی.

+ امروز که به سرزمین عمر خود که غبار بیست و پنج بهار بر آن نشسته است نظر می کنم، متاعی جز خار حسرت برای چیدن آماده نمی بینم.

حسرت از دست دادن فرصت ها، کفران نعمت ها و غفلت ها.

حسرت پی نبردن به رمزو راز هستی، حسرت نشناختن خود و خدای خود.

حسرت پند نگرفتن از تاریخ انسانها .

خداوند در این مدّت نعمت های بیشماری را به من عنایت نمود ولی من به نحو صحیح از آنها استفاده نمودم.

- یکی از این نعمت ها، زندگی در جامعه ای است که خانه اهل بیت است، و در کنار رهبری که وارث تمامی پیامبران و فریاد همه مظلومان است و زندگی در فضائی که از بوی خون شهیدان ،عطر آگین است.

این نعمت شایسته را شکری عظیم می بایست نمود، که ننموده ام.

- نعمت دیگر خداوند به من، داشتن پدر و مادری دلسوز و دوستدار اهل بیت است که در دامن پر مهرشان همیشه آوای عشق حسین(ع) و انتظار مهدی(عج) را در گوشم زمزمه می کردند.

پدر و مادری که هیچگاه نتوانستم و نخواهم توانست پاداش زحمات بی دریغشان را بدهم ، جز آنکه از خداوند برایشان طلب علوّ مقام و ازدیاد عزت نمایم.

- نعمت دیگر الهی، توفیق تحصیل علوم اسلامی است که او را بهتر بشناسم و از «دُعاه اِلی طاعبه » نکردم و دریغ از عدم استفاده صحیح از اوقات گرانبها و اساتید گرانقدر و کتب گرانمایه اسلامی .

* خداوند به من نعمت های بی شمار دیگری نیز عنایت کرده است و اکنون در آتش حسرت عدم شکر این نعمت ها می سوزم. شاید با آب خون، آتش افروخته در جانم خاموش گردد.

* ای برادران و ای خواهران ؛

شما را به اخلاص در عمل و صبر و استقامت در طاعت و شکر نعمت سفارش می کنم. خدا را دوست بدارید. با عشق به لقاء او زندگی کنید. به رحمتش امیدوار باشید . از رشته پیوند با درگاه الهی یعنی ائمه معصومین علیهم السلام یک لحظه غافل نباشید، که هر چه داریم بواسطه فیض وجود آنان است.

خود را وقف انقلاب اسلامی کنید و آماده سربازی در هر یک از سنگرهای خالی این انقلاب باشید.

جنگ را در سرلوحة برنامه های زندگیتان قرار دهید.

کینة دشمنان اسلام را در کنار حب الهی در دل خود بپرورانید.

یک لحظه از امام عزیزمان که عزت بخش مسلمین است ، غافل نباشید. او را چون گوهری در میان صدف های میلیونی خود بگیرید و در اجرای اوامرش یک لحظه درنگ ننمائید. وجود او در بین شما امتحان بزرگی است که خداوند از شما بعمل آورده است،سعی کنید از این امتحان سربلند بیرون آئید.

-عزیزان دانش آموز را به بلند همتی و تلاش بی وقفه در جهت خودسازی علمی، اخلاقی و اجتماعی سفارش می کنم. شما باید پیام رسان آرمان شهیدان برای تمامی تشنگان روی زمین باشید. باید بار غم همه مستضعفان را بر دوش خود احساس کنید. بازوی اسلام و انقلاب اسلامی و رهبر عزیزمان باشید.

- از مسئولین عزیز نظام جمهوری اسلامی عاجزانه خواستارم که در کنار همه مشکلات به مسائل نسل جوان اهمیت بیشتری بدهند، اینها سرمایه های آینده کشور و نهضت جهانی اسلام هستند. سعی کنید امانتدار خوبی برای سربازان امام زمان(عج) باشید.

* ای امت حزب ا... با وحدت خود مشت محکمی بر دهان توطئه گران چپ و راست بزنید و در مقابله با دسیسه های دنیا گرانه شیاطین، به سیرة «هیهات منّاالذلّه » امامانمان عمل نمائید. (که می نمائید.)

در صحنه حضور داشته و همواره یا ور صدیق اماممان باشید.

و سخن آخر اینکه :

ای انسانها، دنیا زیباست، آری زیباست و لکن زیباترین نیست.

دنیا را به بازی بگیرید و نگذارید شما را به بازی بگیرد. از روی این پل با سرافرازی بگذرید و ذلت پایبندی به آن را بر خود حرام نمائید.

سعی کنید همیشه دنبال زیباترین باشید که جز با «عشق» بدست نمی آید و جز در «جان» در جای دیگری نمی نشیند، و آن عشق به خداست که رضوان الهی را بدنبال دارد.

-در پایان یکبار دیگر شما را به تبعیت از مقام ولایت فقیه که ثمرة خون تمامی شهیدان تاریخ است، سفارش می کنم.

از همه کسانیکه به نحوی حقی بر من داشته اند حلالیت طلبیده و انتظار عفو دارم . امیدوارم که از زندگی پر غفلت من عبرت بگیرید و در دنیا، با استفاده صحیح از نعمت های الهی، شکرگزار خداوند یکتا باشید.

« والسلام علی عباد ا... الصالحین»

 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

« چرا اشکم نمی ریزد »
 « چرا اشکم نمی ریزد »

خداوندا، چرا اشکم نمی ریزد؟

چرا این دانه های شاهد من

چرا این قطره های دیدة من

زشرم کرده های من نمی ریزد؟

                                                            خداوندا، چرا اشکم نمی ریزد؟

                                                            چرا باران عذر من نمی آید؟

                                                            چرا طوفان از این دیده نمیگیرد؟

                                                            چرا قربانی خجلت نمی آید نمی آید؟

خداوندا چرا آن آتشی کومن بدستم

ز اعمال بد و در حال غفلت

بپا کردم، به آب دیده ام خاموش ناید؟

چرا زخم دل رنجور من آرام ناید ؟

 

بیا باران، بیا ای آب چشم من

که وقت دادن گل زین گلستان است

چرا این دل همانند کویری خشک و بی بتر

بسوزد در غم یک شاخه گل ؟

                                                            خداوندا چرا اشکــــم نمــــی ریــــــزد؟

                                                            چرا خون فراوان زین دو دیده ام نمی ریزد؟

                                                            چرا این آب دیده، آتش دوزخ نمی بلعد؟

                                                            چرا این آب توبه، زین دیده ام نمی ریزد؟

ندانستم، ندانستم که کار دیدة تنها نباشد

زدست و دیده و دل، گوش و هم پــــا

بیاید جملگی با هم بگریند، خون بگریند

و شاید هم به خون، با هم بگرینــــــد.

 

ظهر روز پنجشنبه 17/7/65


 
 
 

--------------------------------------------------------------------------------

« طولُ الاَمَل »
 

« طولُ الاَمَل »

  امام مظلومان و مظلومترین امام، وصی بر حق رسول خدا(ص) حضرت علی (ع) می فرمایند که :

ای مردم، بر شما از دو چیز بیشتر می ترسم، تبعیت از هوای نفس و زیاده آرزوها.

تبعیت از هوای نفس ، دادن افسار به دست دیوی است که جز به وادی ذلت رهنمونمان نخواهد شد و او (علی(ع) ) خود گفته است که : « تبعیت هوای نفس انسان را از راه حق باز می دارد و چه زیبا بیان حقیقت نموده است. و طولانی بودن آرزوها هم آخرت را از یاد انسان می برد.

بحث روی همین قسم است. این چه آرزوهائی است که آخرت را از یادمان می برد؟

شناختن آنها خود قلبی سلیم و دلی نورانی می خواهد .

مگر انسان بی آرزو می تواند زنده باشد؟ انسانی که آرزو نداشته باشد حرکت نخواهد داشت و تلاش او بیهوده جلوه خواهد نمود. انسان به امید زنده است. امید رسیدن به آرزوهائی که در دل خود جائی برای آنها باز نموده است.

اگر اینطور است پس چرا این قرآن ناطق، این مظلومترین همة اعصار فرموده است که : « و اَما طُولُ الاَمَلِ فَیُلنِسی الاخِرَه »

مشکل کار کجاست؟ آیا باید تمامی آرزوهایمان را در بقچه ای ببندیم و در کناری نهیم تا به یاد آخرت باشیم؟ آیا نمی توان هم مرگ را جلو چشم خود دید و هم آرزومند بود؟

و آیا نمی توان با آرزوهای بسیار به استقبال مرگ رفت ؟

* به ذهن این بنده گنهکار می آید که آرزوها دو دسته اند :

- دسته اول: آرزوهائی هستند که حلقه های زنجیر وابستگی به دنیا را محکمتر می کنند و انسان را بنده رذائل و دشمن فضائل می گردانند و طوق بردگی شیطان را در گردن انسان می نهند و رابطه اش را با خدا، با ملکوت اعلی و با معصومین علیهم السلام می گسلند.

آرزوهایی که توان رفتن از این دنیای مادی را از انسان می گیرند و وحشتناک ترین لحظات زندگی انسان را لحظاتی می گردانند که به یاد مرگ می افتد.

آرزوهائی که حب دنیا را در دل انسان جای می دهند و لذات مادی را در جلو چشم انسان بی اندازه بزرگ جلوه گر می سازند.

آرزوهائی که ...

- دسته دوم : آرزوهائی هستند که خود با آخرت در ارتباطند. آرزوهائی که جز با یاد آخرت و جز با عنایات «مالک یوم الدین» تحقق نمی پذیرند.

آرزوهائی که با بودن زندانی چون این تن خاکی اصلاً وقوع نمی پذیرند.

آرزوهائی که آمادگی و توان انسان را برای رفتن به دیار باقی بیشتر می کنند.

آرزوهائی که زاد و توشه لازم جهت این سفر پرخطر را از خدا طلب می نمایند.

آرزوهائی که ...

* آنچه مسلم است دسته اول از آرزوها ، آخرت را از یاد انسان می برند.

انسانیکه به دنیا چسبید و دنیا را مکان اقامت یافت، دیگر توان گذر از آن را نخواهد داشت و دوست دارد که هر جا می رود دنیای خود را با خود ببرد و این امری است نشدنی، و او فقط باید اعمال خود را از این دنیا با خود ببرد و نه بیشتر.

- ولی دسته دوم از آرزوها انسان را با مرگ مأنوس می کنند، با روز جزا پیوند می دهند. حساب و کتاب را به یاد انسان می آورند و …

و حتماً منظور استاد فصاحت و بلاغت و اسوة تقوی و پرهیزگاری ، همان آرزوهای دسته اول است و این به قرینه اوله ادامه خطبه که درباره مرمت دنیاست ، صحیح می نماید.

-حال این سؤال پیش می آید که چه آرزوهائی باید داشت ؟ انسان بی آرزو توان انجام یک زندگی شاداب و پرتلاش و کوشش را نخواهد داشت، و ناگزیر است که ایده آل هائی را برای خود از متن تعالیم اعتقادی خود بیرون آورده و بصورت آرزو در آورد تا عامل حرکت او گردد. و در این میان تکلیف من بسیجی چیست؟ چه آرزوهائی باید داشته باشم تا دنیا را فراموش کرده و به یاد آخرت باشم و در عین حال شاداب و با طراوت تا آخرین لحظه حیات به انجام وظیفه مشغول باشم؟

خدایا در شناخت این آرزوها یاریم کن .

« آمین یا رب العالمین »

صبح روز پنجشنبه 17/7/65

شطعلی


 
 

--------------------------------------------------------------------------------

« تجربه اخلاص »
 

« تجربه اخلاص »

باید تجربه کرد. اخلاص را می گویم . فقط نظاره کردن خدا را. از همه چیز گذشتن را . فقط برای او تحمل کردن را.

مشکل است. ولی زیباست. سخت است و اراده ای سخت تر می طلبد.

نمی دانم دیگران چگونه می اندیشند و یا چگونه تجربه کرده اند، ولی برای من که دلی مریض و اراده ای سست و ایمانی ضعیف دارم، غیرممکن می نماید.

اما شهامت یکبار تجربه کردن را دارم. آری این بار می خواهم اخلاص را تجربه کنم . محیط و وسایل فراهم است. در جبهه ام و در میان عاشقان کربلا، با راهیان کربلا آمده ام. آرزوی زیارت آقا ابا عبدا... را بر دل دارم.

شاید هم تا به حال گناهانم بخشیده شده باشد، همه چیز فراهم است و فقط نیازمند توفیق الهی برای گرفتن یک تصمیم هستم. تصمیم ثبت نام در کلاس اخلاص...

نمی دانم شهدا آخرین لحظات زندگی شان را چگونه می گذرانند اما من شک دارم که اگر شهید هم بشوم، برای خدا شهید شده باشم. خوف کشته شدن و اجر شهید نبردن، آزارم می دهد، تعارف نیست، حقیقت می گویم. چون جای اخلاص خالی است و اگر اخلاص نباشد، شیطان و یارانش همنشین مایند و همنشین باید بترسد.

خدایا توانم ده که شیطان را برانم. خدایا اسلحه اخلاص را که در نظام هستی بیش از هر چیزی دشمنان تو را می آزارد، خود در کفم قرار ده.

خدایا مرا سرباز این سنگر (اخلاص) بگردان .

خدایا درونم را به تو می سپارم، دستم بگیر، مخلصم کن.

ذکر خودت را بر لبانم جاری ساز، توفیق بیش از پیش عنایت فرما.

خدایا تو را دوست دارم، دوستم بدار، مرا عاشق خود بگردان .

خدایا با عنایت تو تصمیم گرفته ام اخلاص را تجربه کنم، کمکم کن، ضعیفم، ناتوانم. توان رفتن در وادی اخلاص را ندارم و فقط چشم امید به آن ذات پاک بی همتا دوخته ام.

حتماً بنده ات را تنها نخواهی گذاشت. راه سختی را باید پیمود تا به قله رفیع اخلاص رسید، قله ای که اگرچه ساکنینش کم اند اما همه پاک و بی ریایند.

نمی دانم ترکیب شان چگونه است، بی سوادند یا فقیه، فقیرند یا غنی، جوانند یا پیر.... نمی دانم، اگر می دانستم آن وقت زیباتر می نمود.

خدایا چرا اینگونه ام، چرا تاکنون نرسیده ام، چرا تابه حال توفیق این تجربه بزرگ زندگی را نداشته ام. خدایا کمکم کن.

تا به حال هر چه داشته از تو بوده است. در نهایت هم با همه سرمایه ام پیش تو خواهم آمد، پس عنایتی کن اگر لیاقتی دارم وگرنه لیاقتم عنایت کن و اگر مرد این راه نیستم، مرد راهم بگردان.

و اگر این سخن فقط رؤیای شیرینی در ذهن انسانی گنهکار است، خدایا امر خود بر تو وا می گذارم، که هر جور که دوست می داری تربیتم کن. ولی قبل از آنکه جانم بستانی، مرا به مرحله اخلاص برسان .

دوست دارم مخلص با تو و مخلصان درگاه تو روبرو شوم .

« آمین یا رب العالمین »

غروب روز دوشنبه 7/7/65

شط علی


 
 

--------------------------------------------------------------------------------

« انتظار مسافر »
انتظار مسافر »

امروز ختم قرآن را تمام کردم و هدیه روح مطهر حضرت زهرا(س) نمودم تا حاجتم را بدهد. حاجتی که عمری است بدنبال آن سرگردان و حیران هر سو می چرخم اما تاکنون نیافته ام. حتماً لایق نبوده ام، از زیادی بار گناهان شرمنده ام و توان درخواست آن را از خدا ندارم، ناامید نیستم. اما با واسطه، کارها بهتر جور می شود. آنهم واسطه ای چون حضرت زهرا(س) و طرف معامله ای چون ذات پاک باریتعالی.

دیگر همچون مسافری بیقرار بارم را بسته ام و از امروز هرگلوله ای که دشمن شلیک می کند، فکر می کنم که سند آزادی من امضاء شده است، ولی وقتی از روی سرم رد می شود باز به انتظار می نشینم .

خدایا تا کی باید منتظر بود، می خواهم عرش پاک الهی را ببینم. می خواهم فرشتگان صف کشیده تو که در حال تسبیح و سجده تواند را ببینم. می خواهم مقام اولیاء و معصومین و شهداء را ببینم.

خدایا تو خود گواهی که هر چندگاه چنین صحنه ای را با ذهن ناقص خود ترسیم می کنم و بر کبریا نیت درود می فرستم .

خدایا منتظرم تا پرده ها برداشته شوند.

منتظرم تا حجاب برگیری و این عبد گنهکار را بنمایانی آنچه که نمایاندنی است.

اقرار می کنم که پرتوقع هستم و لیاقت دیدن این صحنه های زیبا را ندارم لیکن امیدوارم و واسطه ای چون زهرای مرضیه (س) آورده ام .

خدایا از امروز دیگر راضی مشو که در حسرت بمانم .

در حسرت ملحق شدن به یاران، به پاکان، به صالحان و مخلصان .

خدایا این گواهی در خانه ات را پذیرا باش.

با هم معامله می کنیم، هر چه می خواهی بردار و هر چه می خواهی بده ، دست را پا را، سر را، تمام بدن را، هر چه می خواهی ، آماده ام. بردار، نا امیدم مکن، اشکهای حلقه بسته در چشمانم گواه صدق این ادعا است.

خدایا آزمایشم کن .

... آه، خدایا چه می گویم، معذرت می خواهم . من که چیزی ندارم تا با تو معامله کنم، هر چه هست از توست، تو داده ای، صاحب اختیار توئی و من امانت داری بیش نیستم، هر وقت هر چقدر خواستی بردار، من کیستم که در ملک تو برایت کسب تکلیف کنم، چقدر بی شرم و حیایم که با مال مالک با او معامله می کنم. چه معامله ای؟ من که چیزی ندارم، چطور با تو که همه چیز داری معامله کنم .

خدایا مرا ببخش و حسرت سفر این مسافر منتظر را به پایان برسان .

« بحق سیده نساء العالمین»  « آمین یا رب العالمین »

ظهر روز چهار شنبه 16/7/65

 

سوره زمر ایه 53

 

 

نوشته : محمد پورخوش سعادت    نظرات :
به روايت لينک:
عقده گشایی ذلیلانه مجید انصاری از دیدبان انقلاب : [ بازديد ]
ادامه لينکها ...
*فومنی : وب سایت شخصی محمد پور خوش سعادت
!
فومن fouman فومنی