((اعتراض اصفهانیها نسبت به لهجههای به کار گرفته شده در مجموعه «در مسیر زاینده رود»، صداوسیما را وادار کرد تا سانسور لهجههای این سریال را آغاز کند.
بنابراین گزارش، صداوسیما در اقدام تازه خود تلاش کرده تا دیالوگ های بازیگرانی را که خیلی با مهارت اصفهانی صحبت نمیکنند تا جایی که میتواند کوتاه یا حذف کند و در این راستا، هر شب تقریبا حدود 10 الی 15 اصلاحیه به آخرین ساخته «حسن فتحی» که توانسته مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند، وارد میشود. ))
یك روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت كرد. ملا نمی دانست كه خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر كاری كرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد . وقتی كه دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام كند كه دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت . بعد از مدتی متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدین گفت : لعنت بر من !!! كه نمی دانستم كه اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی برسد هم آنجا را خراب می كند و هم خودش را می كُشد...

این روزها شایعات و نقل های متفاوتی از تغییر استاندار گیلان و جایگزینی فردی غیر بومی در سایت های اینترنتی و در گفتگو های روزانه به وفور یافت می شود .
استاندار بومی و تقریبا آشنا به گیلان , با سابقه ای اجرایی و عمرانی را تعرفه مشاغل دیپلماتیک در مهمترین کشورهای حوزه مخالف جمهوری اسلامی نموده و سرداری ارزشی و کارآزموده نظامی و البته مازندرانی را تعرفه زعامت استانی با هزارگرفتاری و دنگ فنگ اجرایی نموده اند که در نوع خود , بسیار جالب به نظر می رسد .
جالب , نه از آن نظر که استاندار فعلی نمی تواند سفیر بشود و آن سردار , استاندار ...
ادامه مطلب
دیر به دیر می نویسم ولی سعی میکنم بنویسم کپی نمی کنم ... اما این یکی را از محسن کپی کرده ام ...
این مطلب خطاب به شلوغ ترین پیره مردی است که می شناسم ... البته هنوز خیال می کند جوان است ...
سیر وقایع هم در ادامه درج شده است ...
ادامه مطلب
دیروز رفتم و به رنگ ارغوان را دیدم ... برداشت های شخصی من از این فیلم چندان مثبت نبود
حاتمی کیا در جایی می گوید( «به رنگ ارغوان» بازدم فضای متلاطم سیاسی محدوده سال 81 است) حاتمی کیا در این فیلم کاریکاتوری از وزارت اطلاعات , نیروی انتظامی , جنش دانشجویی , دانشجویان , و عشق را به نمایش می گذارد .
قصد تخفیف ندارم اما انتظار این فیلم سطح پایین و تخریب گر را از حاتمی کیا نداشتم ...
نمی دانم حاتمی کیا در آن مقطع که شاهکار امنیتی اصلاح طلبان در خلق زشت ترین چهره از وزارت اطلاعات و به کما بردن این نهاد مهم و محروم نمودن نظام از چتر اطلاعاتی هنوز هم در همه محافل سیاسی و افکار عمومی در بورس بود و شاه غزل تخریب و بی رحمی ( فیلم بازجویی همسر مرحوم سعید امامی) برروی اینترنت قرار گرفته بود , حاتمی کیا به چه می اندیشید و یا از که خط می گرفت که نتیجه اش شده این فیلم ...( البته این فیلم با سانسور شده این .... )
اما خلاصه انتقاداتم : مرز میان بودن و نبودن در والپیپر شهاب 8 با تدین ماموری که فرایض را انجام می دهد ولی برای حرمت جان دو انسانی که هیچ گناهی ندارند ارزشی قائل نیست گره می خورد ( یکبار سلاحش را برای دوست پسر سابق ارغوان مسلح می کند و تداعی اینکه اگر بخواهد می تواند و شاید اجازه اینکه اگر بخواهد می تواند بکشد ... یکبار هم سر وقت ارغوان می رود تا گلوله ای نثارش کند تا شاید رازش را نفهمد ولی معصومیت و شاید زیبایی و شاید ... مانع این کار می شود !؟)
کاریکاتور جریان دانشجویی را در قالب اعتراض دانشجویی و دانشجویانی که مسخ ارتباطات رمانتیک اند ترسیم می کند . دانشجوی به ظاهر بسیجی را عصبی و دانشجویان معمولی را هنجار شکن به تصویر می کشد ...آمادگی شهادت شهاب 8 را در خودکشی می بیند و راز آلودگی وزارت اطلاعات را در نرم افزار رمز کننده و دوربین مدار بسته و جعبه تجهیزات آن به تصویر می کشد ...
وای که من با برخی که این فیلم را نشان دهنده اقتدار وزارت اطلاعات می دانند چقدر مخالفم .. من با کسانی که معتقدند بیست درصد فیلم منفی است موافقم اما فکر می کنم آن بیست درصد بر 80 درصد باقی مانده مستولی شده و اساسا پیام های ناهمگونی را برای مخاطب به ارمغان آورده است .پیام هایی از جنس : خودسری , خفقان, رمانتیک بودن عنصر منافق و ظالم بودن عناصر اطلاعاتی , عدم تامین جانی شهروندان عادی و احیانا عاشق پیشه , بازجویی خارج از عرف , عدم حفظ حریم خصوصی , داشتن بپا ثابت , بی رحمی و بی قانونی عناصر اطلاعاتی,..... خلاصه کلام اینکه ماحصل و خروجی فیلم یک ضد تبلیغ است تا تبلیغ برای مهم ترین سیستم امنیتی کشور .
پ ن : هم زمانی اکران عمومی به رنگ ارغوان با دستگیری خارج از تصور , نماینده CIA در جنوب شرق کشور ,و عملکرد مثبت این نهاد در مبارزه با براندازان نرم . وزارت اطلاعات را در کانون توجهات قرار داده و همچنین توقیف اولیه این فیلم شاید دلایلی باشد برای فروش بیشتر ولی با تمام انتقاداتی که به دوره زمامداری حضرات اصلاح طلب و به گفته وزیر فعلی اطلاعات (فتنه گر) در وزارت اطلاعات دوران خاتمی داشته ام ولی توقیف این فیلم را در آن زمان کار درستی میبینم ....
ادامه دارد ..
پنجشنبه سالگرد بازگشت پیکر شهید ایوب پور خوش سعادت بود ...
تا رسیدم فومن مراسم داشت تمام می شد... هر سال سعی می کنم حداقل یک بار هم که شده دست نوشته های این بزرگوار را بخوانم ... شاید این خواندن باعث شود تا کمتر زاویه پیدا کنم ...

ادامه مطلب
" همایش تجلیل از شخصیت علمی و عرفانی آیت الله بهجت فومنی در قزوین برگزار شد"
شاید فعالان فرهنگی و مذهبی و سیاسی فومن هم بسان فعالان مذهبی قزوین برای بزرگداشت این عالم وارسته اقدامی انجام دهند .
اصل خبر : صديقي: آيتالله بهجت از مرگ خود اطلاع داشت
1- از این پس می خوام اینجا هم بنویسم... .یکی نیست بپرسد از اون وبلاگ که داشتی چه بخاری بلند شد که از یکی بشود( اونو که زائیدی بزرگ کن) ولی به خودم نهیب می زنم که ( این هفتصد دینار، غیر از آن چاردهشاهی است) و اما وجدانم نهیب می زند که (اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی)
2- فضای مجازی به من آموخته اگر مخاطب هم نداشته باشی برای دل خودت هم که بنویسی کار بیهوده ای نکرده ای (چه خوشست دوشاب فروشی، هیچکس نخرد خودت بنوشی)
3- آپ نبودن و چک نکردن مداوم نظرات ,از جمله نقایص وبلاگ نویسی است که البته من به شدت بدان دچارم (آسوده کسی که خر نداره.... از کاه و جوش خبر نداره)هرچند معتقدم (به اشتهای مردم نمیشود نان خورد) ولی برای نظرات مخاطبانم ارزش ویژه ای قائلم ولی باور کنید(آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره) و توجیحات خاص آپ نکردندش...
4- یکی از دوستان قدیمی می گفت ( آبی از ت گرم نمیشه )بسته شدن پرو بال بعد از ازدواج و اشتغال را انکار نمی کنم ولی معتقد نیستم که ( آسه بروم و آسه بیایم که گربه شاخم نزند) ونه (آدم دانا به نیشتر نزند مشت) , سعی می کنم تا در این وبلاگ جوری بنویسم که وجدانم به من نگوید که (با همین پرو پاچین، میخواهی بری چین و ماچین)
5- تجربه زندگی هم به من آموخته که (بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره) و باید تاوان اعتقادات را به نحو مقتضی پرداخت .
6- لازم است یاد آور شوم (به بهلول گفتند ریش تو بهتره یا دم سگ؟ گفت اگر از پل جستم ریش من و گرنه دم سگ)
الهم وفقنا ..
mohammad pour khosh saadat

